ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
14
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) برخاست و بر اسب خود كه نامش توجى بود سوار شد و به ياران خود گفت : وه چه ناپسنديده هماوردان را به زيان خود فراخوانديد . او به دشمن حمله كرد و خداوند در آن روز به يارى او براى مسلمانان پيروزى فراهم كرد و براء بن مالك كه خدايش رحمت كناد در آن روز شهيد شد . محمد بن عمر واقدى مىگويد و گفته مىشود كه * براء در جنگ شوشتر كشته شده است و نام تمام اين نواحى پيش مورخان ، فارس است . انس بن مالك بن نضر بن ضمضم ابن زيد بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدى بن نجّار . مادرش امّ سليم دختر ملحان است و همو مادر برادرش براء بن مالك هم هست . گويد . يزيد بن هارون ، از گفتهء علاء پدر محمد ثقفى ما را خبر داد كه مىگفته است از انس بن مالك شنيدم كه مىگفت * آغاز به خدمتگزارى حضرت ختمى مرتبت نمودم در حالى كه هشت سال داشتم . گويد محمد بن كناسه اسدى ما را خبر داد و گفت جعفر بن برقان ، از عمران بصرى ، از گفتهء خود انس بن مالك براى ما نقل كرد كه مىگفته است * ده سال خدمتگزارى رسول خدا را بر عهده داشتم و در هيچ كارى كه مرا به انجام آن فرمان داده بود چه آن را انجام دادم و چه در انجام آن سستى كردم مرا سرزنش نفرمود و اگر يكى از همسران آن حضرت مرا سرزنش مىكرد ، مىفرمود : « رهايش كنيد اگر مقدر مىبود انجام مىداد » يا مىفرمود : « هر گونه مقدر شده باشد همانگونه است » . گويد عارم بن فضل ما را خبر داد و گفت حماد بن زيد ، از هشام ، از گفتهء موسى بن انس براى ما حديث كرد كه مىگفته است * اگر ما از قبيلهء ازد نباشيم از اعراب نيستيم . حماد در پى اين سخن افزود كه آرى ما از قبيلهء ازديم . گويد عبد اللّه بن عمرو پدر معمر منقرى ما را خبر داد و گفت عبد الوارث بن سعيد ، از گفتهء ابو غالب باهلى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در تشييع جنازه عبد اللّه بن عمير ليثى بودم : ناگاه مردى را ديدم كه سوار بر اسب كوچك اندامى كه از نژاد غير عربى بود سوار است و عباى سياه نازكى بر تن دارد و بر سر خود پارچهيى افكنده تا او را از تابش آفتاب